|
هیئت فاطمه الزهرا
|
||
جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن عقل به ماندنمی خواند وعشق به رفتن و این هر دو را خدا آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عشق و عقل معنا شود.
قطره تا وقتی قطره است که به دریا نرسیده اما وقتی به دریا رسید دیگه اسمش قطره نیست اسمش میشه دریا
دریا تا وقتی دریا است که به اقیانوس نرسیده وقتیرسید اونم اقیانوسه دیگه. آره این سیر تکاملی همه جا هست همون برهان نظم و این حرفها.
گمنام!
آره - بعضی اوقات می رم سراغ اهل قبور اون گوشه موشه ها دور از بقیه تو خلوت غریبی وقتی روی زمین رو نگاه می کنم نوشته گمنام .می دونین رفقا عشقش به همینه! گمنامی می گم بابا عالمی داره.
از پدر و مادرایی که یه عمر جوان بزرگ کردن ومنتظرشن که بیاد باید پرسید که گمنامی چیه؟
از اون خانواده هایی که دنبال گمناماشونن باید پرسید. بگذریم!
بعضی ها که می گذرن چرا ما نگذریم؟
آره رفقا حکایت این دوستا گمناممون همون حکایت دریاست
این همه راه کوبیدن که بیان تا با ما حال کنند!؟ این همه چشم انتظارو چشم انتظار گذاشتن که..........
راستی رفقا ما ارزش این کارارو داشتیم!
نه من که خداییش ارزششو نداشتم شما رو نمی دونم؟
اما وقتی اونا به اقیانوس پیوستند بایدم خاصیت اقیانوسی داشته باشند. آدما شباهتهایی به خدا دارند اگه نداشتن که خلیفه الله
نمی شدن. این گمناما از اونایین که خلیفه الله شدند پس دیگه خودتون بهتر می دونین که اینها از سر الرحمن الرحیم شونه که این کارو کردن نه از سر ارزش ما.
اینقدر بزرگ شدن که ما نمی تونیم اسمشونو ببریم و برا کمک به ما گفتن بهمون بگین گمنام
بابا مگه می شه خدا را صدا زد با این همه جلال وجبروت! ولی گفت بیایید بنده ها با یه اسمی منو صدا بزنید.
حکایت گمناما هم همینه. پس مراقب باشیم که مزار گمناما چه جور جایی و مراقب باشم برا چه کسانی کار می کنیم به قول شهید آقا سید مرتضی آوینی : شرف المکان به المکین.
برو بچ هیئت التماس دعا
احساس مي كنم اين پرچم سبز رنگي كه اكنون از سر معراج شهداء دانشگاهمان پايين آورده ايم غبار گرفته است ورنگ آن از بين رفته است و تا حدودي سياه گشته است اما فكرمي كنم چرا اين پرچمي كه روزي سبز بود اكنون غبار گرفته است. شايد عقل ظاهري بشري اين رنگ رفتگي و غبا ر را از نورشديد آفتاب ياغبار دود روزمره شهر بداند و بيانديشد. اما اگر بهتر به اين پرچم زيبا نگاه كني يا به عبارت ديگر نگاهت را عوض كني شايد اين رنگ رفتگي وغبار را از چيز
ديگري بداني شايد اين غبار همان غبار گنا هان ما باشد كه رو به آسمان بلند
مي شود واين پرچم ستارالعيوب ماست وغبار گناه ما را به خود مي گيرد تا به حرمت خون شهدا حتي نزد اهالي عرش هم شرمنده نشويم شايد رنگ رفتگي اين پرچم به خاطر روزهايي و كارهايي باشد كه در طول اين چند ماهي كه بر بلنداي بلندترين نقطه عرفاني اين دانشگاه بوده است ديده است شايد همان كارهايي كه ما انجام داده ايم وخود حتي درك كرده ايم نمي دانم شايد شايد شايد
امروز پرچمي كه بر فراز معراج 8 شهيد گمنام دانشگاهمان است سبز سبز است پاك پاك ونام مادرمان زهرا بر روي آن حك شده است
نمي دانم شايد يك ماه ديگر كه اين پرچم را پايين آورديم وپاي درد و دل آن نشستيم و با جان ودل گوش داديم هزاران هزار حرف براي گفتن داشته باشد چيزها وكارهايي كه آن ديده است وما نديده ايم پس بهتر است اكنون كه كنار اين پرچم نشسته ايم گوش دل را باز كنيم وبهتر گوش فرا دهيم پس با دقت گوش كن صداي درد ودل را گوش كن گوش كن مي شنوي؟
بين اسلام و ليبراليسم در چند مورد عمده اختلاف وجود دارد که البته بعضي از اختلافات منحصر به ليبراليسم نيست، بلکه ساير انديشه هايي که در اساس با ليبراليسم مشترک هستند که آنها نيز با دين، در اين موارد ناسازگار هستند در اينجا فهرست وار به چند نقطه اشاره مي شود.
يکم: يکي از موارد عمده چالش بين اسلام و ليبراليسم، مساله آزادي است. ليبراليسم همان طور که گذشت براي آزادي ارزش مطلق قائل است و براساس مکتب حقوق طبيعي، حق حيات، حق آزادي و حق مالکيت را اصل قرار مي دهد که همه افراد و نيز دولت بايد آن را محترم شمرده و به آن لطمه وارد نکنند.
اما در اسلام آزادي مطلق نيست بلکه ارزش مطلق اطاعت و تبعيت از فرامين الهي است. در هر موردي که خداوند آزادي را تجويز کرد و در هر محدوده و دايره اي که مشخص کرد، انسان بايد پيروي کند. در اسلام آزادي ها محدود به حدود الهي است گاهي ابراز عقيده را ممنوع و حرام مي کند توهين به مقدسات ديني و شخص پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام را مستوجب مجازات شديد مي داند. گاهي آزادي قلم و بيان را محدود مي کند و خريد و فروش بعضي از کتب را اجازه نمي دهد. آزادي جنسي را با قانون کنترل مي کند حتي آزادي در خوراک و پوشاک و رفت و آمد و ديدني ها و شنيدني ها و ... را نيز محدود ميک ند. محدوده قانون و آزادي در ليبراليسم رعايت مصالح مادي است براساس انسان محوري و ماديگري اما در اسلام محدوده آزادي رعايت مصالح مادي و معنوي است/
دوم: نقطه دوم اختلاف اين است که ليبراليسم و برخي از مکاتب ديگر انسان را محدود به من طبيعي مي داند. انسان مداري و اومانيسم موجب اين شده که در مکتب ليبراليسم فقط به بعد مادي و حقوق طبيعي انسان توجه شود (حيات- آزادي- مالکيت) انسان چيزي نيست جز مجموعه اي از غرايز و اميال مادي و حيواني، اين انسان است که ارزشها را مي آفريند، قوانين را وضع مي کند و سرنوشت خود را تعيين مي کند اخلاق و دين و ساير امور بايد خود را با انسان هماهنگ کنند نه بالعکس. در اين مکاتب صريحا نمي گويند که دنبال دين و آخرت نرو، اما مي گويند کاري به آنها نداريم و در عرصه مختلف زندگي، معنويت و دين را ملاحظه نمي کنند، که در نتيجه بطور قهري دين به حاشيه رانده مي شود و سکولاريسم (= جدايي دين از دنيا و سياست و اقتصاد و اجتماع) مولود شوم چنين طرز تفکري خواهد بود.
اما در اسلام انسان داراي دو بعد مادي و معنوي است که اصالت با روح و معنويت است و بدن مادي حامل و مرکب انسان حقيقي است انسان بدون معنويت و اخلاق و دين و توجه به خالق و معبود، اساسا انسان نيست، بلکه حيواني دو پا است مثل ساير حيوانات بلکه بدتر از آنها در نتيجه در تمام شئون بشري- اقتصاد، سياست، فرهنگي و هنر و ... معنويت و من واقعي و روحاني را اصل و ملاک قرار مي دهد و دين را به صحنه دنيا و جامعه مي کشاند.
سوم: آزادي بيان و انديشه، در تفکر ليبراليستي محدوديتي ندارد چون موجب سلب آزادي بيان ديگري نخواهد شد. چون فکر و سخن ما اصطکاکي با حقوق مادي ديگران ندارد قهرا هر چه مي خواهيم مي توانيم بگوييم و ابراز کنيم.
اما در تفکر الهي دين آزادي بيان محدود است. همان طور که اشاره شد نوشتن يا طرح بعضي از مطالب در اسلام ممنوع است و خريد و فروش نوشتجات گمراه کننده حرام است. دشنام دادن به مقدسات ديني و چهارده معصوم (عليهم السلام ) در اسلام از تعرض به مال و ناموس و جان افراد، گناهش بزرگتر است و لذا بايد با او برخورد کرد و آن شخص را مجازات نمود. يکي از مسائل مورد اختلاق ما با غربي ها امروز بر سر مواردي مثل توهين سلمان رشدي به مقدسات ديني است. ريشه اختلاف به اين دو طرز تفکر و ديدگاه نسبت به انسان و آزاديهاي قانوني باز مي گردد. البته بگذريم از اين نکته که حتي در تفکر ليبرالي و غربي نيز توهين به افراد و اشخاص جرم و قابل پيگيري است، چه رسد توهين به يک گروه عظيم و افکار آنها.
چهارم: در اسلام حق قانون گذاري متخصص به خداوند است اما در ليبراليسم مردم و انسانها هستند که به قوانين اعتبار مي دهند، اسلام طرفدار قانون بيشتر و هدايت در جميع شئون بشري است و حتي در مورد نظافت و اصلاح سرو صرت و خوردن و خوابيدن و نيز در مورد افکار و خطورات ذهني هم دستور دارد، اما ليبراليسم طرفدار قانون حداقل است و مي گويد وضع قوانين در حد ضرورت باشد ليبرال مي گويد حق قانون گذاري از آن مردم و اکثريت جامعه است. از چه طريقي؟ از طريق قواي سه گانه آيا هر قانوني را مي توانند جعل کنند؟ خير؟ قوانين بايد در چارچوب قانون اساسي کشور باشد آيا قانون اساسي مي تواند مشتمل بر هر قانوني باشد و به هر طريقي تتميم تکميل شود؟ خير؛ بايد در چارچوب اعلاميه حقوق بشر عمل کند. اعلاميه حقوق بشر چگونه معتبر است؟ به استناد امضاي نماينده کشورها. افراد و جوامعي که مخالف با اين قانون هستند يا کشورهايي که امضاء نکرده اند، تکليفشان چيست؟ بعضي از افراد چه حقي دارند که براي سايرين قانون وضع کنند؟ جواب قطع مي شود در اين جا جز پيروي از اکثريت و دموکراسي جواب ديگري داده نمي شود.
در اسلام ريشه اعتبار قوانين به مالک حقيقي موجودات برمي گردد و اوست که حق قانون گذاري در جميع موارد لازم را دارد و ديگر جاي سوال باقي نمي ماند.
پنجم: ليبراليسم دولت مطلوب را دولتي مي داند که فقط از چارچوب هاي کلي حيات اجتماعي دفاع مي کند. دولت بايد رفاه گستر باشد و هر چه کمتر در امور مردم دخالت کند و براساس تفکر فرد گايي و اصالت فرد، قوانين اجتماعي بايد به حداقل برسد و آزادي هاي افراد بيشتر تامين گردد. وظيفه دولت برقراري نظم و امنيت است براي انکه افراد هر چه بيشتر از رفاه ولذتهاي مادي برخوردار شوند. اما در انديشه اسلامي، دولت بايد هم رفاه گستر باشد و هم فضيلت گستر، هم جان و مال و ناموس افراد را حفظ کند و هم معنويت و اخلاق فرد و جامعه را تعالي بخشد. در موارد تعارض، حقوق جامعه بر فرد مقدم مي شود و جانب فضيلت بر جانب رفاه و ماديت اولويت دارد. وظيفه حکومت اسلامي هدايت جامعه به سوي مصالح مادي و معنوي است.
به عنوان نمونه توجه بفرماييد که اسلام حتي به اقليتهاي مذهبي و اهل ذمه هم اجازه نمي دهد که در جامعه، علنا مرتکب محرمات شوند و مثلا شراب خواري کنند. يا در ايام ماه مبارک رمضان به مسلمان و غير مسلمان و سالم و مريض و معذور و غير معذور اجازه نمي دهند که در حضور و مرئي و منظر ديگران روزه خواري کنند و دولت اسلامي موظف است از اين موارد خلاف جلوگيري کند.
ششم: لازمه تفکر ليبراليستي، تسامح و تساهل در برخوردهاي مختلف است؛ گرچه در عمل، دولت غربي در اين جهت عمل نمي کنند و کساني که به دين و معنويت و اخلاق به احکام الهي توجه مي کنند در جوامع مدرن محکوم و از بعضي حقوق محروم هستند.
اسلام گرچه شريعت سمحه و سهله است اما مدارا را در چارچوب احکام الهي مجاز مي داند و کساني که حدود الهي را مراعات نمي کنند توبيح مي کند ودر مواردي با شدت و غلظت برخورد مي کند حتي به اهل کتاب هم اجازه هر فعاليت خلاف ديني را نمي دهد، همان طور که مسلمانان نيز هر کاري را خصوصا در صحنه اجتماع حق ندارند انجام دهند.
بدين ترتيب ملاحظه مي شود که تفکر اسلامي با تفکر ليبراليستي 180 درجه مخالفت دارد و به هيچ وجه قابل جمع نيستند. اما متاسفانه علاوه بر غرب، در جوامع اسلامي و از جمله کشور ما هم، انديشه ها، اصول و ارزش هاي غربي رسوخ کرده و موجب التقاط فکري، خصوصا در بين قشرهاي تحصيل کرده و روشنفکر، و حتي برخي از مسئولين و خواص شده است و بايد با تعمق بيشتر در انديشه ها و ارزشهاي ناب اسلام، در زدودن اين ناخالصي ها تلاش کرد.
بخوان ای محمد(ص)
بخوان باسم پروردگاری که خلق کردو ای محمد تو خواندی سفر آخر الزمانی را آغاز نمودی و تو خواندی ودوران جاهلیت و نادانی به سر آمد و تو خواندی با لحن دلنشین و فصیح که قولو لا الله الا اللله تفلحوا و به راستی رستگار شدند کسانی که این ندا را سر دادند وسر دادند
و اما بعد سلام وصلوات بر محمدو خاندان پاکش و امام آخر الزمانی مهدی موعود همو که جاودانه خواند دوباره قولو و دوباره رستگار می شوند کسانی که سر دهند این ندا را
و اما عشق در اریکه که مانده بخوان بخوان ای دل در آستانه مبعث و ندا قولو راسر بده و آماده شو تا سر دهی بخوان ای دل بخوانبه نام خداوندی که خلق کرد مخلوقات را بخوان ای دل که کسانی به این ندا سر دهند که در دل این ندا را سر دهند
در غار حرا دل به خلوت نشین و راز ونیاز کن با پروردگار خویشتن خویش را بخوانتا رستگار گردی
به نام خداوند خوبیها
به نام او که شاهد است و شهید و در عالم لاهوت در آنچه ما آنرا به ما هوی تشبیه می کنیم گستره علمش فزونی است و به ام او که انسان را از گلو علقآفرید و بر آفرینش های دیگر دانا است به نام او که انسان را از عالم نیست به عالم هست موجود کرد و در این راه نه رنجی برد و نه سختی و چون اراده اش بر ساخت چیزی میسر شود با اراده موجود شو بوجودش می آورد و هم به نام او که آفرید آفریدگان را آفرینشی در خور ستایش و هو او که ستاره و مهر و ماه را و هر کدام را تا زمانی معین در مداری ثابت قرار داد و آسمانها را به قدرت لایتناهی تا موعد مقرر برقرار داشت
و هم به نام او که تمامی آفرینش رادر دمی نه- بلکه کوته تر از آنچه که ما تصور تونیم کرد آفرید و به او پناه می برم از خودش چه سان فرزندی که از مادرگریزان می شود و جایی جز دامان مادر نمی یابد
یا الهی و ربی من لی غیرک
ای پروردگار من مرا توفیق ده که ماهت را درک نمایم ماهی ک در آن میزبانیویزه هستی همه ماهها از آن تو است و تو میزبانیو این تعبیر دیگری است از عالم محضر خداست
یا رب در این ماه که اگر هیچ نداشته باشم جز علی رابس بزرگ است به تو پناه می برم و از تو یاری می جویم
یا الهی ای پروردگار هفت آسمان ببخش به رحمتت و لطف کن به مرحمتت و در گذر به غفاریتت و بپوشان به ستاریتت و بندگی نواز به وحدانیتت و خدایی نما به وجود مقدست یا رب در این ماه مرا مورد لطف و مرحمت و عنایت ویزه خویش قرار ده و مرا در کنف حمایت خود گیر که دنیا هیچ شود روزی که تو خواهی در آنروز چه کسی مرا یاری نماید جز تو پس از هم اینک از تو پناه می خواهم برای روزی که هیچ کس و هیچ چیز یاری پناه دادن مرا ندارد
ای خدا مرا دریاب به امیدی که به تو دارم و مگذار مرا به خود که بدون تو جهان را در یابم با الها نگاهم کن و از جام شهد شیرین بندگیت به ما نیز بچشان باشد که مورد رحمت و مرحمت قرار گیریم
|
|